+ نوشته شده در Tue 22 Mar 2011ساعت 8:48 PM توسط a Ko L |
ز جام ایینه گون پرتو شراب دمید ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او بباد رفت امیدی که داشتم از خلق رهی چو برق شتابنده خنده ای ز دورفت ( رهی معیری ) .
خیال خواب چه داری ؟ که آفتاب دمید
درون اشک من افتاد نقش اندامش
به خنده گفت : که نیلوفری ز آب دمید
ستاره ای ز گریبان ماهتاب دمید
کشید دانه امید ما سری از خک
که برق خنده زنان از دل سحاب دمید
فریب بود فروغی که از سراب دمید
غبار تربت ما بوی گل دهد گویی
که جای لاله ازین خک مشک ناب دمید
دمی نماند چو نوری که از شهاب دمید
+ نوشته شده در Sat 8 Jan 2011ساعت 10:11 PM توسط a Ko L |
بیچاره جیرجیرکها تمام جانشان را برای شکستن سکوت شب فریاد میزنند غافل از گوشهای خواب آلود که فریاد شان را جیر جیر مشنوند ...!!! " پری "
+ نوشته شده در Sun 19 Dec 2010ساعت 4:34 AM توسط a Ko L |
شادي را هديه كن
حتي
به كساني كه آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنها كه دلت را شكستند
دعا كن براي كساني كه نفرينت كردند
به كوري چشم خفاش ها بهار شو
بخند
كه
خدا هنوز آن بالا بالاهاست . . . .
a K o L
.....
+ نوشته شده در Sun 1 Feb 2009ساعت 8:22 AM توسط a Ko L |
اين در و واكن باد بياد اون در و وا كن باد بياد بذار كه طوفاني بشه هواي اين خونه ي غارت شده مون بذار كه اين ابر سمج رد بشه از رو گنبد خون و جنون رخشي كه از نژاد درياست دوباره زين ميشه شبا همه عيد و تمام سفره ها سفره ي هفت سين ميشه بذار بذار هوا بياد بذار عطر صدا بياد بذار كه قصه هاي نو به خواب بچه ها بياد بذار بذار كه ماه نو بيرون بياد از همه جا زهي بلند بي غزل تو بهترين ترانه شو قصه بسه رستم دستان گره ي مشت ماست گريه بسه درد ما از خار سر انگشت ماست بگو به جادوگر شب طلوع خورشيد از پس پشت ماست a K o L ....
+ نوشته شده در Sun 4 Jan 2009ساعت 3:1 AM توسط a Ko L |
پرواز
+ نوشته شده در Thu 1 Jan 2009ساعت 2:43 AM توسط a Ko L |
عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است . عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله . حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . " التماس دعا " ...
+ نوشته شده در Wed 31 Dec 2008ساعت 4:27 AM توسط a Ko L |
بیرون می شوم به راه، تنها و در آسمان ها شکوه معجزه آمیزی حاکم. من به دنبال آزادی و آرامشم! تا جاوانه بر فراز سرم، بلوط جاوادنه سبز بدرود عشق ديرين من " آكل " . . . .
از ورای مه راه سنگفرشین می درخشد
شب آرامی ست. صحرا به خداوند گوش می دهد
و ستاره با ستاره گفتگو دارد.
زمین در پرتو آبیرنگ خوابیده...
اما چرا اینهمه برای من چنین دردآور و دشوار است؟
آیا در انتظار چیزی هستم؟ پشیمانم از کاری؟
من از زندگی چیزی نمی خواهم
و از گذشته ذره یی متأسف نیستم؛
کاش می شد از یاد ببرم و به خوابی فرو روم
اما نه چنان خواب سردی که در گور...
کاش می شد جاودانه چنان بخوابم
که در سینه ام نیروی زندگی رویا می دید،
تا با هر نفس سینه ام بالا می آمد؛
تا تمام شب، تمام روز، برای گوشهایم نوازشگرانه
صدای شیرینی از عشق ترانه می سرود
می خمید و شر شر می کرد
+ نوشته شده در Tue 16 Dec 2008ساعت 1:53 PM توسط a Ko L |
سلام روزاي سرد زمستون هميشه برام ياد آورخاطرات تلخ و شيرين گذشته ست و حالا دوباره اومدن تا زندگيو يه بار ديگه معني كنن . بارون همون چيزي كه شفافيتش با ما سالها فاصله داره همون چيزي كه به زندگي معني مي ده هموني كه همه چيز زيرش قشنگه . . . ميدوني تازگيا فهميدم بدترين رفتارا هم زير بارون زيبا ميشن مثل دروغ اون روز وقتي يكي از دانش آموزا سر كلاس بعد از ۲ جلسه غيبت واسه بار سوم غيبت كرده بود غيبت كرده بود گفت آقا بارون نذاشت بيام سركلاس ديگه تو جوابش حرفي برام نمونده بود با اينكه همون روز دقايقي قبل از كلاس ديدمش بيرون با جفتش غافل از نگاههاي من عشق بازي ميكردن وقتي بارون ميباره تو بارش خودتو ميبيني بر تمامي زيباييهايي كه هست و شگفتي هايي كه زير حاله اي خاكستري كه بدست پرتوان بارون شسته ميشن و نمايان ميشن وقتي تنها زير شيرووني نشستي و تابش بارون و بوي خاك بارون خورده با بوي تند وحشي الكل فضايي از جنس خلا ميسازه و اين موقع تو با موزيك هاي پينك براي دقايقي به زندگي معناي ديگه اي ميدي و آنگاه براي لحظاتي به آينده اي نگاه ميكني كه رنگ معرف آن به تيرگي مي مونه و درست تو همين وقت خيره به آسمون وقتي كه احساس اينو نداري كه دونه هاي سرد بارون و تگرگ صورتتو اذيت ميكنن به ماهي خيره ميشي كه پشت تكه هاي بزرگ ابرها با آن همه نجابت و يكرنگي پوشيده است و با اين همه ابر و پوشش باز تابناكي خود را نمايان ميكند و زمينيان را جذب زيباييهاي افسون كننده اش ميكند همانطور كه مهتاب را جدا از همه هستي براي جادوي ذهن من وقت باران آفريده است چرا كه زيبايي را ميسازد كه خلق آن خدارا هم به تفكر واداشته ست . و اينجاست كه در اوج بي صدايي فرياد ميزند ميشود پيدا بود از پشت سالها ديوار و روزها فاصله رگه اي از اميد را حس ميكنم كه وجودم را گرم ميكند وباران هنوز مي باره چشامو ميبندم و اوليشو ميگم سلامتيه زمستو ن و سرما كه همه چيزو به هم پيوند ميده مثل روح و قلب و جسم و دستاي آدما رو بعدي رو ميگم سلامتي ماه و بارون كه كه هردو بر من مي تابن و مي بارن تا اميد به رنگ بندي دفتر نقاشي زندگيم اضافه بشه بعديو ميگم سلامتيه آزادي و آزادي و آزادي ( چيزي كه به معناي واقعي كلمه نديدم اما شنيدم بارها از اين زبون اون زبون ) سلامتيه شاملو چه گووارو اخوان ثالث (داش غلام . داش علي . داش حسين و خودم داش آكل ) اين لحظه ست كه چشمام ناخواسته روي همن و نجوايي گنگ از دهانم بيرون ميياد . . .ساعتمو نيگا ميكنم ۳:۴۰ بامداد و بارون هنوزم بي امون ميباره جمع و جور ميكنم دور و برمو تا فرداش آبروريزي نشه . به زور خودمو به اتاقم ميرسونم و پنجره رو باز ميكنم و خودمو ولو ميكنم رو تختم و حس ميكنم در آرام ترين خواب زمستاني به سر ميبرم روزها ميگذرد خواسته يا ناخواسته . بايد پذيرفت روزها همان زندگي اند چه باراني و سرد چه خشك بي رمق . خواهند گذشت . ولي آموختم اينبار گذر روزها رو به سمتي مايل كنم كه خواهان من است بسه واسه امشب . چون سرتونو و چشماتونو درد آوردم پس همراهان گلم ببخشيد . هرچند وقت يه بار ميام اينجا مزخرفات خودمو ياداشت ميكنم به اين اميد كه خوشتون بياد (چه خيال باطلي) و قرار هم نبود قسمت نظرخواهي رو براي پستام فعال كنم ولي به درخواست يكي از عزيزان فعال كردم پس حالا كه اينطور شد ما رو از نظراتتون بي نصيب نذارين با آرزوي فرداي سرد و باروني " آكل "
+ نوشته شده در Tue 2 Dec 2008ساعت 4:12 AM توسط a Ko L |
""" و باز حس حضور تو مهلت ديدار باز پرده ي چشم من آخرين ديوار تو را دوباره به نبض جوانه خواهم زد كه حس كنند تو را شانه هاي بيد و انار هميشه خوب من اي بهترين ترانه ي من صداي عاطفه ات را به ياسها بسپار من از تو جاري ام و لبريزم اي محبت محض تمام دلخوشي ام واژه تو و ديدار """ اهدایی از هم نفس
+ نوشته شده در Sat 15 Nov 2008ساعت 10:47 PM توسط a Ko L |
كورش شاه بزرگ شاه شاهان آزاد مرد آزاد مردان و قهرمان تاريخ ايران و جهان " آسوده بخواب كه ما بيداريم و همواره بيدار خواهيم ماند " آریا مهر شاهنشاه ایران محمدرضا پهلوی
+ نوشته شده در Fri 7 Nov 2008ساعت 2:16 AM توسط a Ko L |
سلام روزهاي خوبي پيش رو خواهم داشت . با اينكه ميخواستم ديگه نرم كلاس و درسامو بدم همكارم تدريس كنه ولي حس عجيبي منو سمت كلاسهاي درس روونه ميكنه . اينبار نه به عنوان يك دانش آموز و به عنوان يك معلم كوچولو . همه همينو ميگن ( استاد كوچولو ) با اينكه نميتونم همه احساسمو بگم ولي يه چيز اذيتم ميكنه اينكه هيچوقت كسي نميفهمه چه احساسي دارم وقتي اسمشو صدا ميزنم و اون ميگه " حاضر " روزهاي سرد و نيمه باران و تگرگ شهرمونو دوست دارم و تجسم يك رويا به معناي واقعي كلمه رو حس ميكنم اون هنگام كه تو فكرم دست اونو گرفتم و گذر دقايق رو نميفهمم با همه اين حرفا تو امتحان ردش ميكنم تا يه بار ديگه بياد رو كلاسم ولي اگه بگذره و ديگه نياد فكر نكنم ديگه اسم كسيو حتي واسه حضور غياب هم بيارم ......... . بهم گفتن نفس بکش! به وسعت يك درياچه تنهام
آره نفس کشیدن آزاده
اما
فقط نفس بکش
حرف نزن من حتي نفس هم نميكشم
+ نوشته شده در Sun 2 Nov 2008ساعت 2:16 AM توسط a Ko L
و من ترسيده ام
نه به خاطر اينکه رفته ای
به خاطر ماندن خاطره هايت
خاطره هامان
که پررنگ تر از حضورت خواهند شد بايد اعتراف کنم كه من ترسيده ام
+ نوشته شده در Sat 1 Nov 2008ساعت 4:4 AM توسط a Ko L
تو میمیری
. منم میمیرم
! بعد خاطرههامون ، اونقدر به هم لبخند میزنن تا بمیرن
... بعد خاطرههای همونا، اونقدر به هم
...
، تو شاید خسته شی از مردن
... اما من قول میدم دیگه هیچوقت زنده نشم
+ نوشته شده در Sat 1 Nov 2008ساعت 3:47 AM توسط a Ko L
وقت تاريكاي جاده با تو يك فانوس آمد تشنه بودم قطره اي را با تو اقيانوس آمد اي هميشه جاودانه در ميان لحظه هايم غصه معنايي ندارد تا تو مي خندي برايم پيش تو از ياد بردم روزهاي سختي ام را عشق مديون تو هستم لحظه خوشبختي ام را
+ نوشته شده در Sat 1 Nov 2008ساعت 3:29 AM توسط a Ko L
لال مادر زاد بودم با تو آوازه خوان دنيايي شدم اي " آزادي " ارنستو چه گوارا
+ نوشته شده در Sat 1 Nov 2008ساعت 1:3 AM توسط a Ko L
امروز بنا میکنیم آبادی را که خود ویران نمودیم و دستان ما ابدیت را رقم می زند نه به سان استالین یا چنگیز که به راه آن چیز که پیمودنی ست وما تنهاییم و وامدار هستیم به تنهایی خویش ... . و ما در این تنهایی تشنه ی حجم سبز آزادی هستیم با آرزوی برآمدن آفتاب آزادی از بلندای بیستون و تفتان " دنا " هزارکوه " و بر سربه افلاک کشیدگان الوند و دماوند و زردکوه " آسماری و میشو " سهند و سبلان و تابش آن بر فلات ایران وطن پرست
+ نوشته شده در Fri 31 Oct 2008ساعت 0:56 AM توسط a Ko L
اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند. ..... .
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کلی ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.
+ نوشته شده در Fri 31 Oct 2008ساعت 0:36 AM توسط a Ko L
ای مردم ، شما هر که هستيد و از هر زمانی که می آييد ، می دانم شما خواهيد آمد ، من کورش هستم برای پارسيان اين کشور پهناور را ساختهام ، پس به اين مشت خاک ، که تن مرا پوشانده رشگ مبر ...
+ نوشته شده در Fri 31 Oct 2008ساعت 0:29 AM توسط a Ko L
| ||||||